دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

سلااااااااااااااااااااااااااام

اونقدررررررر این دفعه دیر شد که نمیدونم  از کجا شروع کنم خلااااصه وار مینویسم

شهریور ماه:

شهریوری که با همه شهریور های عمرم فرق داشت عمل کردم به امید ی عمل خیلی سبک رفتم بیمارستان و با ی عمل سنگین برگشتم  دیگه بماند یک ماه چه گذشت و چه شد..درد و بدتر از ددددددددددرد  نا امیدی افسردگی .تلاش و مبارزه واسه بهبودی زودتر .استراحت و گاهی بغض و گاهی اشک و...فروش خونه درست 5 روز بعد عمل..

مهر ماه:

همچنان در راه دکتر  ادامه روند درمان و مرخص استعلاجی و نرفتن سر کار-شوکه شدن دوست و همکارا از  عملی که خودمم انتظارش و نداشتم چون قبلش هیچ سابقه ای از درد نداشتم و دردا یهو شروعشد و تقریبا از پا انداخت من ..اسباب کشی که واقعا مدیون خیلی از عزیزان هستم که اگه نبودن واقعا نمیتونستم کاری انجام بدم..

آبان ماه

ادامه استعلاجی و روند درمان ..و به هم ریختگی روحی که خوب آثار این چند ماه بود:(

آذر ماه...

تمدید استعلاجی  ادامه روند درمان..خدا رو هزار بار شکر نتیجه دادن...یک خورده ابری شدن حال و هوا و...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٥ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

سلااام سلااااااام سلااااااااااااامقلب

تقریبا یک ماه و نیمه نیومدم..آخ

- ماه شلوغی داشتم..بدترین قسمتش بیماری بود که همچنان گرفتارشم و منتظرم دکتر جان از سفر برگردن و پیش به سوی بهبودی برم انشالا به امید خدا... این مدت استخر و جکوزی رو اباد کردم البته نکته مثبت بیماری رو بگیریم توفیق اجباری شنا بود و هست یا بهتربگم اب بازیخوشمزه(بین خودمان بماند همچنان از شنا و غرق شدن هراس داشته بیدماسترسخوشمزه)

- و بهترین قسمتش فروش ی ملک بود که فکرمون و مشغول کرده بود حالا سود و زیان انجام شد و رفت...خواهرزادم ی ماهه اومد وطن .نازگل کلاس تابستونی میره.قلب

- ی شوک خیلی خیلی بد عاطفی نیمه تیر ماه داشتم که  واقعا داغونم کرد دل شکستههرچند به فاصله ی هفته همه چی حسابی اکی شد ولی امان از جای زخم ها ناراحت

-مدرکم اکی شد تو حکمم و خیالم راحت شد...کارای عضویت نظام روا-ن- شنا-سی.انجام شد و کارتش و گرفتمبغل

-کلاسای مدرسیم و کنسل کردم و موکول کردم به زمان بعد بهبودی بماند که واسه اثبات حرفم مجبور شدم پرونده و  عکس و تمام مدارک پزشکی رو بفرستم ریاست تا ببینن  واقعا امکانش نبودمتفکر

- احساس میکنم طی این دوماه خیلی تغییرات درونی داشتم..کمتر به مادیات و نگه داشتنشون فکر میکنم  به نظرم واقعا عمرم داره سریعتر از اون چیزی که فکرش و میکنم میگذره سعی میکنم وابستگی هام و به اشیا و خیلی چیزا کمتر کنم..دورم و خلوت کنم و ی جورایی ردشون کنم خیلی چیزا رو بره...بیماری سبب شد فک کنم به این که ادمیزاد چقدررررررررررررر شکستنیه خیلی چیزا رو باید  ه موقعش وقتی که از ته دلت میخوای بهشون برسی تا لذتش و درک کنی وگرنه فایده ای نداره دیگه داشتنشون و واسه رسیدن به اونا باید  ی سری وابستگی ها رو از بین ببریم ...

- همچنان کتاب میخونم امیدوارم این اعتیاد دائمی باشه و مقطعی نباشه..بغل

-بر میگردم..

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٥ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

سلام سلام سلام

ام پی تری بگم بهترهنیشخند

ی هفته ای با نازگلک تنها بودیم همسر رفته بود ماموریت..چند تا مهمونی خوب افطار دعوت بودمقلب..چند تا کتاب خوب خوندم و چند تا هم ایییییی بدک نبود.یول.ی خورده  کلافهههههه ام کلااااااااااافه  دلیلشم کارایی هست که  تقریبا تموم میش ولی لحظه نود به هم میخوره...ناراحتخدایااااااااااااا  یکمی مصلحتت و زودتر نشون بده بابا صبر ما که اندازه تو نیس اخهناراحتده روزی با نازگل میریم مشهد لبخندخا و هزار بار شکر مشکل جسمانی  رفع شد نگرانم کرده بودبغل

هوا بس ناجوانمردانه گرم  استآخ

التماس دعا خیلی خیلی زیاد دوستاننننننننننننننننقلب

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

سلام سلام سلام

خوبید دوستان خوش میگذره؟

ما هم خوبیم خدا رو شکر البته ی نیمچه کسالتی هست که امیدوارررررررررم زود زود از بین بره..بغل

نازگلکم تعطیلاتش شروع شده و فعلا کلییییییید کرده واسه کلاس تابستونی و عضویت کتابخونه..چندروز پیشم با باباش رفتن خرید کتاب و با کلییییییی کتب  ذوق زده اومد خونه و خلاصه  همچنان عاشق کتابه امیدوارم همیشه همینجوری بمونه..خیال باطل

ی روزم با دخملک رفتیم مدرسه واسه کارنامه اش و هدیه  و شکلات و گلی که واسه تشکر از معلمش گرفته بودیم و دادیم به معلم مهربونشقلبکلیییییی هم معلمش تعریف کرد از دخملکم و بنده خوشخال و شادمان  شدم از این همه تعریفنیشخند

ی سری کارای عقب افتاده دارم که بدجور فکرم و مشغول کردنچشم امیدوارم بتونم  همین تابستون با موفقیت انجامشون بدمخیال باطل

دو هفته ای میرم مشهد با نازگلمقلب

***********************************

این کتابا رو خوندم خیلی دوسشون داشتم....خیال باطل

آینده ذهن(میچیو کاکو)

رمانایی که  دوس داشتمبغل

سیاه بازی(عالیقلب)-جایی نرو (عالییییییییییییییقلب)-زخم پاییز-قشاع-طلوع از مغرب.

بر میگردم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak