دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

خرداد و تیر...و چقدر اتفاقات افتاد این دو ماه....دلم تنگ شده بود واسه اینجا هربار خواستم بیام بنویسم نشد که نشد...راستی سلامخجالت

خرداد ی سفر دوردزه تهران داشتم واسه ی برنامه سفر دیگه..راستش روحی خیلی اذیت شدم نازگلم و امان از مادر بودن..برنامه سفر کنسل شد و من میدونم خدا ی حکمتی و مصلحتی دونسته و نزاشت بیشتر اذیت بشیم و ی سری اتفاقات دیگه..تمام طول راه و فکر کردم و فکر کردم و نوشتم ....ی کسالت داشتم که قسم خوردم نزارم از پا بندازم و خدا رو شکر موفق شدم..‌و ی سفر دیگه که بازم دقایق اخر کنسل شد...

تمام تیرماه و مشعول اسباب کشی بودم و ی سری جریاناتی که این وسط پیش اومد ی خونه سه روز نرفته دوباره وسایل جمع شد و خونه بعد و حواشی این وسط که بماند و هنوز هم ادامه داره..

اوج کارا و ی سری کلاسا که باید میرفتم یهو چمدون بستم و با نازگل ودوستی که دیگه شده مثل خواهر و عضوی از خونوادمون راهی سفر سه روزه شمال شدم باید میرفتم تا بتونم سرپا وایستم و ماسک خنده رو ترمیمش کنم و دوباره رو صورتم بزارم..فکرم اینور بود  و دروغه بگم دلتنگی نداشتم ولی سعی کردم نادیده بگیرم و به قول همسر فک کنم همه چی رو غلطک و درست پیش رفته...🤔

نازگلک دو تا کلاس میره و مشعوله و همچنان روزا رو میشماره تا مدرسه ها باز بشن از کلاس اول همین بود😙

چندین کتاب خوب خوندم...این مدت بیشتر فکر کردم به خیلی چیزا ...هنوز کارا رو غلطک نیفتاده ولی من امیدوارم...

برمیگردم...

نوشته شده در دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٦ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

بالاخره بعد سالهااااااااااااا با عینک خداحافظی کردمیول لیزیک کردم و خلاصبغل امیدوارم دیگه هیچ وقت نیازی بهش پیدا نکنماسترسجالبه بعد دو هفته الان هر کی من و میبینه میگه وای چقدر عوض شدی!! تعجبدر حالی که من عینک و فقط میط کار و خرید و..میزدم و هیچ وقت تو خونه یا مهمونی استفاده نمیکردممتفکر

بیست روز تقریبا نبودم از قبل عمل م *شهد بودم و تا برداشتن لنز پانسمان و دوروز بعدشم موندمیولمژه همسرم دو هفته ای ماموریت بود و خوشحالم بودم که ماموریتش خورد به عمل چشم بنده تا کمتر تنها بمونه..بغل

هنوز دو تا از نمراتمون و نزدن  نمیدونم این یعنی کلاس؟؟ عصبانیکه بعد دو ماه استادا نمرات و میزنن!! اصلااا و ابدااااااااااااااا قبول ندارم که وقت ندارن اصلا و اصلا اوهتازه اونم آقایون که  کمتر مسولیت بچه و کار خونه و ...دارندمتفکریکیشون نمرات و زده وفقط سه نفر و نزده(خو حتما سرش شلوغ بوده :دی) یکی از اون سه نفرم بنده هستم  استرسخدایا تا کی این استراسا!!

دیگه دیگه پروپوزالمم تایید شد خدا رو شکر....بغل

استارت ی کار مهممممممممم نیمه تموم چند ساله رو هم زدم یعنی شروع کردم از ته دلم به  انرژی کائنات و خداوند و... ایمان دارم بغلومیدونم خدا بهترین و سرراهم قرار میده..به دعاهای خیرتون شدیدا نیازمندم دوستای مهربونم...قلب

راستییییییییییییی برای اولین بار بعد دو سال کامنتا خوشحالم کرد اخه از تک رقمی در اومدقلب

ممنونم که هستیدبغل

نوشته شده در جمعه ٩ امرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در جمعه ۱٩ تیر ۱۳٩٤ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak