Memories book
شنبه صبح از اداره تماس گرفتن و گفتن به دلایلی امسال جشن نگرفتن واسه اهدا جوایز استانی ،جایزتون الان اداره است تشریف بیارید فرهنگی هنری و بگیرید لوح تقدیر+ پتوی گلبافت..اون وقت ربط پتو و داستان چه می باشد!! *یک شبم نازگل و برداشتم و رفتم خونه مادربزرگم پیش مامانم و مادربزرگم موندم ************************* **1 شنبه خونه یکی از دوستام(همکارم) دعوت بودیم که بسی خوش گدراندیم و دلمه و آش رشته خوردیم **هفته پیش دو تا تحویل کار داشتم)تحقیق و گزارش کار بیماری های حاد در بیمارستان..ر*و*ان م*ش*ه*د) روز امتحان میان ترم همین درس **خدایا باور کن من دیگه حس و حال امتحان کردنات و ندارم 
(بنده زاده بسی خوشحال شدم چون متنفرم از این مراسماشون وسخ*نرانی و...
) این جایزه مربوط به مسابقه داستان کوتاه بود که قبل از عید یعنی اسفند 90 اعلام نتایج شد وبنده رتبه اول استان و در قسمت داستان کوتاه اوردم و رتبه های اول راهی کشوری شدن که تابستون جوابش میاد خلاصه جایزه استانیش و روز بعد رفتم و دریافت کردم...


حال مادربزرگم خوب نبود و مامانم دوس داشت یکیمون بمونیم پیششون..
بماند که نازگل خانم چه اب غوره هایی که برای پدر گرامیشان گرفتن(کلا خیلی خیلی بچه عاطفی هست) همش تو هق هق گریه میگفت حالا کی پیش بابا هست؟ صبحونش چی میشه ؟؟ هر کی ندونه فکر میکنه بنده زاده اول صبح بیدار میشم و صبحونه اماده میکنم برای جناب همسر
خلاصه صبحش دایی بنده اومد و مادربزرگم و مامان راهی خونه خواهرم شدیم تا چند روز اونجا باشه مادربزرگم حال و هواش عوض بشه
. و کلیییییییییییییی حرکات موزون و...
جاتون خالی خیلی خیلی خوش گذشت
استادم خیلیییییییییی تعریف کرد از کارم و گفت واقعا نمره 20 حقته
و بنده را دانشجوی نمونه خطاب کردند
ااااااااااای ذوق زده شدم حسابییییییی
البته مورد لطف هم کلاسی های محترم هم قرار گرفتم با لنگ کفش و پرتاب کتاب و....
باور کن راس میگم مگه چقدر عمر بهمون میدی که پشت سرهمم استرس و اضطراب وسختیا رو تحمل کنیم نه جون خودم صبر ندارم تجربه هم بسمه زیادی تجربه داشتم
خواهش میکنم این یکی رو دیگه امتحان نکن قبلش 7 سال پیش امتحان کردی که تا حالا تاوان پس دادیم بدون هیچ تقصیری
دیگه بسه ....نیست که اینجا فراوونیه و همه چی هم ارزونه کلا بهشت رو زمینه به خاطر همین ما عادت نداریم سختی بکشیم
ادامه مطلب
| Design By : Mihantheme |
