دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

سلااام سلااااااام سلااااااااااااامقلب

تقریبا یک ماه و نیمه نیومدم..آخ

- ماه شلوغی داشتم..بدترین قسمتش بیماری بود که همچنان گرفتارشم و منتظرم دکتر جان از سفر برگردن و پیش به سوی بهبودی برم انشالا به امید خدا... این مدت استخر و جکوزی رو اباد کردم البته نکته مثبت بیماری رو بگیریم توفیق اجباری شنا بود و هست یا بهتربگم اب بازیخوشمزه(بین خودمان بماند همچنان از شنا و غرق شدن هراس داشته بیدماسترسخوشمزه)

- و بهترین قسمتش فروش ی ملک بود که فکرمون و مشغول کرده بود حالا سود و زیان انجام شد و رفت...خواهرزادم ی ماهه اومد وطن .نازگل کلاس تابستونی میره.قلب

- ی شوک خیلی خیلی بد عاطفی نیمه تیر ماه داشتم که  واقعا داغونم کرد دل شکستههرچند به فاصله ی هفته همه چی حسابی اکی شد ولی امان از جای زخم ها ناراحت

-مدرکم اکی شد تو حکمم و خیالم راحت شد...کارای عضویت نظام روا-ن- شنا-سی.انجام شد و کارتش و گرفتمبغل

-کلاسای مدرسیم و کنسل کردم و موکول کردم به زمان بعد بهبودی بماند که واسه اثبات حرفم مجبور شدم پرونده و  عکس و تمام مدارک پزشکی رو بفرستم ریاست تا ببینن  واقعا امکانش نبودمتفکر

- احساس میکنم طی این دوماه خیلی تغییرات درونی داشتم..کمتر به مادیات و نگه داشتنشون فکر میکنم  به نظرم واقعا عمرم داره سریعتر از اون چیزی که فکرش و میکنم میگذره سعی میکنم وابستگی هام و به اشیا و خیلی چیزا کمتر کنم..دورم و خلوت کنم و ی جورایی ردشون کنم خیلی چیزا رو بره...بیماری سبب شد فک کنم به این که ادمیزاد چقدررررررررررررر شکستنیه خیلی چیزا رو باید  ه موقعش وقتی که از ته دلت میخوای بهشون برسی تا لذتش و درک کنی وگرنه فایده ای نداره دیگه داشتنشون و واسه رسیدن به اونا باید  ی سری وابستگی ها رو از بین ببریم ...

- همچنان کتاب میخونم امیدوارم این اعتیاد دائمی باشه و مقطعی نباشه..بغل

-بر میگردم..

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٥ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

سلام سلام سلام

ام پی تری بگم بهترهنیشخند

ی هفته ای با نازگلک تنها بودیم همسر رفته بود ماموریت..چند تا مهمونی خوب افطار دعوت بودمقلب..چند تا کتاب خوب خوندم و چند تا هم ایییییی بدک نبود.یول.ی خورده  کلافهههههه ام کلااااااااااافه  دلیلشم کارایی هست که  تقریبا تموم میش ولی لحظه نود به هم میخوره...ناراحتخدایااااااااااااا  یکمی مصلحتت و زودتر نشون بده بابا صبر ما که اندازه تو نیس اخهناراحتده روزی با نازگل میریم مشهد لبخندخا و هزار بار شکر مشکل جسمانی  رفع شد نگرانم کرده بودبغل

هوا بس ناجوانمردانه گرم  استآخ

التماس دعا خیلی خیلی زیاد دوستاننننننننننننننننقلب

نوشته شده در دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٧:٤۳ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

سلام سلام سلام

خوبید دوستان خوش میگذره؟

ما هم خوبیم خدا رو شکر البته ی نیمچه کسالتی هست که امیدوارررررررررم زود زود از بین بره..بغل

نازگلکم تعطیلاتش شروع شده و فعلا کلییییییید کرده واسه کلاس تابستونی و عضویت کتابخونه..چندروز پیشم با باباش رفتن خرید کتاب و با کلییییییی کتب  ذوق زده اومد خونه و خلاصه  همچنان عاشق کتابه امیدوارم همیشه همینجوری بمونه..خیال باطل

ی روزم با دخملک رفتیم مدرسه واسه کارنامه اش و هدیه  و شکلات و گلی که واسه تشکر از معلمش گرفته بودیم و دادیم به معلم مهربونشقلبکلیییییی هم معلمش تعریف کرد از دخملکم و بنده خوشخال و شادمان  شدم از این همه تعریفنیشخند

ی سری کارای عقب افتاده دارم که بدجور فکرم و مشغول کردنچشم امیدوارم بتونم  همین تابستون با موفقیت انجامشون بدمخیال باطل

دو هفته ای میرم مشهد با نازگلمقلب

***********************************

این کتابا رو خوندم خیلی دوسشون داشتم....خیال باطل

آینده ذهن(میچیو کاکو)

رمانایی که  دوس داشتمبغل

سیاه بازی(عالیقلب)-جایی نرو (عالییییییییییییییقلب)-زخم پاییز-قشاع-طلوع از مغرب.

بر میگردم...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

مدرسه تمااااااااااام تعطیل شدیم رفت تاااااااااا 4 ماه دیگه

سال تحصیلی عالی نه ولی خیلی خوبی بودامسال جز اون سال هایی بود واسه من که پر از آرامش بود و من این و مدیون دو تا مدیر خوبم هستم خیال باطلبا این که دو جا میرفتم و راهشون دور بود ولی واقعا راضی بودم و به آرامش و خیال اسوده ام میارزید مخصوصا یکی از مدیرام که هرچی از خوبیش بگم کمه  واقعا کمه امسال سال اخرشه و متاسفانه بازنشست میشه و من یکی تا اخر عمرم خاطرات خوبی که واسمون ساخت و فراموش نمیکنمali-mahsa تدریسام و جز یکی دوتاشون دوست داشتم خوب مربوط به رشته  درسیم بود و من عاشق این کتابا..دانش اموزا هم نه درسخون ولی بدک نبودن همین که مودب باشنتصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنید درس نخوندنشون پیشکش والانیشخند

 

دو تا مهمونی همکارانه و دوستانه رفتم که خیلییییی خوش گذشت از اونایی که از اول خودکشی میکنی با حرکات موزون و خنده های درز دیواری تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net کلیک کنیدو قهقه  هوای خوب وبارون و....(چی گفتم اصلاشکلک های شباهنگShabahang)دوتا مهمونی بازم از همون مدلکیا خودم داشتم که اونم عالیییی بود عصرونه ..چند تا مهمونی هم داشتم که خیلی وقت بود به خاطر دفاع و بعدشم  همون هم*ایش و مدرسهو..عقب افتاده بود خدا رو شکر به خیر خوشی به اتمام رسید. البته هنوز ی دونه دیگه اش مونده که احتمالا بعد ماه رمضون بزارمشگاوچرانخلاصه ی ده روزی یا من مهمونی بودم یا خودم مهمون داشتم

*ی سری کلاسای روانشناسی هم باید شرکت کنم و یک سری هم مدرسیش با خودمه یولمشغول پاور پونت و خوندن کتاب و...چندتاشونم هفته پیش تموم شد خوب بود خدا رو شکر هم من راضی بودم هم شرکت کننده ها..ی روزم اداره خواست من  و واسه پر کردن چند تا فرم و قرارداد واسه  مدرسی کلاسای آسیب شناسی...اینا یعنی این که مدرسه تموم شد ولی  تعطیل تعطیلم نیستم

*سعی میکنم با رفتن به ی جاهایی و دیدن ی چیزایی ارامش خودم و حفظ کنم و تحت تاثیر احساسات قرار نگیرم ولی خوب منم ادمم یک جاهایی  فک میکنم کم اوردم شروع میکنم به نوشتن و خوندن و....تا اروم بشم..خوندن ی سری نامه ها قبل برگاری کلاسا اذیتم میکنه دیدن درد بچه ها..نوجوونا..حتی والدین و....خدایا به هممون آرامش و سلامتی بده و یکمی بیشتر به من صبوری تا بتونم به اون هدفایی که همیشه مد نظرم بوده و ارزشو و داشتم و الان دارم نزدیکش میشم برسم...

*همچنان کتاب  میخونم خوندنشون روحم و آروم میکنه..تاثیر بعضیاشون و تا مدتها حتی رو زندگیم میبینم .اصلا حال دلم و خوب میکنن

*این هفته اخر و گذاشتم واسه خوشگلاسیونشکلک های شباهنگShabahang رنگ و ناخون و ابرو

بر میگردم دوست جونایی که هنوز هستید و میخونید دوستتون دارمبغل

 

لیست چند تایی از کتابایی که  این ماه اخیر خوندم و دوست داشتم..

داستان زندگی من،هلن کلر -قلعه حیوانان(جورج اورول)-یازده دقیقه(پائولو کوئلیو)- رویای تبت-حاجی آقا (هدایت)-هوس های سرخ(روانشناسی خیانت و هوس)- جاناتان مرغ دریایی(ریچارد باخ) و..................کتاب های مسعود لعلی رو هم پیشنهاد میکنم بخونید خیلی خوبه موضوعش روانشناسیه.

 رمان های که خیلی دوس داشتم:*سفر به دیار عشق-راز یک سناریو-اسطوره-تقاص-پریچهر(فقط قسمت خاطرات پریچهر)دالان بهشت-قرار نبود و....


 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٥ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak