دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

smileysحس و حال وبلاگا مثل قبل نیست حق میدم بهتون منم دست کمی از شما ندارم الانم که نوشتم خواستم حال و هوای وبلاگم عوض بشه ولی انگار خودم و گول میزنم

 

دلم میخواست این ادمای مهم  الان زنده بودن  اینا اشخاصین که من خیلییییییی دوسشون دارم..کوروش کبیر..پروین اعتصامی.. سهراب سپهری..عشرت قهرمان(شاعر بزرگی که  چهار سال پیش فکر کنم در سن ۷۰ سالگی فوت کرد و من افتخار میکنم که مدت دو سال کنارش بودم و از نوشتهای زیباش لذت میبردم روحش شاد همه کتاباشو با دست خط خودش دارم حتی یک شعرم برام گفت)دکتر علی شریعتی..ایت الله دستغیب(کاش زنده بودن و میدیدن...)و خیلیای دیگه که  بهتره اسمی نیارم

 

نازگل  هنوزم ی*ب*و*س*ت*ش خوب نشده بچم خیلی اذیت میشه خودمم موندم چیکار کنم  هر کاری بگید انجام دادم هر دارویی دکترا گفتن خریدم  براش بی تاثیر بوده خیلی نگرانم خیلی مریم جون مامان ارین گل ممنونم بابت راهنمایی و کمکت خانمی.

هفته پیش بردمش اتلیه عکسای اول و حسابی همکاری کرد و ژست گرفت ولی اخریا رو  قیامت کرد زلزله ۸ ریشتری راه انداخت تو اتلیه  بیچاره عکاسه در رفت..عکسا اماده بشه میزارم براتون  کلی هم عکس اون یکی وبلاگ در اولین فرصت میزارم.امروز صبح یعنی جمعه موهای دخملم و مصری کوتاه زدم اولش ساکت بود  و من راحت پشت موهاش و کوتاه کردم ولی جلوی موهاش کلی گریه کرد از  مو خیلی بدش میاد این موها میریخت رو پیشبندش چنان جیغای بنفشی میزدپارک و شهر بازی که میبرمش اصلا دوست نداره از رو تاب بیاد پایین انگار نه انگار که کلی نی نی ناز تو نوبتن خیلی زور گو شده!! با وسایل برقی جدیدا رابطه خوبی نداره و به هیچ عنوان دوست نداره سوار بشه!

هفته ای سه روز میرم خونه مادر بزرگ عزیزم از صبح تا بعد از ظهر که درس بخونم ولی حواسم جای دیگه است.نازگل پیش پرستارشه..بعضی روزا  که نازگل بهونه میگیره  (شایدم به بهانه نازگل) از خواب بیدار میشه صبحونش و میدم و دو تایی میریم بازار خرید میکنیم  اونقدر دخمل خوبیه بیرون که خدا میدونه..

مایکل جکسونم که مرد! همسری بنده اومده میگه یک خبر بد دلم ریخت  گفتم چی شده میگه مایکل جکسون مرده!! حالا عمرا طرفدارشم نبودا..خلاصه  فوت مایکل و به طرفداراش تسلیت میگم...

راستی یک هفته است  دلم خیلی روشنه گوش شیطون کرخیلی انگار خدا کنارم نشسته و میگه من خودم هستم  گره کارها دست منه تو چرا خودت ودرگیر میکنی بی خیال باش و بسپار به من

غم و اندوه اگر هم روزی ، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ،از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست ؛ خدا هست ...
او همانی ست که در تارترین لحظه شب
راه نورانی امید نشانم می داد ...
ماه من؛ غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی ، بودن اندوه است
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه؛ میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین...
ولی از یاد مبر ؛
پشت هر کوه بلند، سبزه زاری ست پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند که خدا هست
خدا هست .........

 شاید اضافه شد به نوشتها که حتما هم همینجوره..

بعد نوشت:

*باور کنید امروز تازه فهمیدم سالگرد ازدواجم بوده!!

*موهای دخملم  و کوتاه کردم چطوره

حذف شد..

*اصلا از عکسای اتلیه راضی نیستم اصلاااااااااااااااا به نظرم فقط  عکاس خواسته رفع تکلیف کنه همین..

اینم لینگ ختم صلوات واسه دوستایی که در خواست کرده بودن تور خدا من و هم دعا کنید من خودم خیلی حاجت گرفتم اینشالله شما هم حاجتتون و بگیرید

کلی عکس اون یکی وبلاگ گذاشتم میتونید ببینید

نوشته شده در جمعه ٥ تیر ۱۳۸۸ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak