دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

بعد نوشت روز دوشنبه:

 

پ۱)خیابونا این روزا جای سوزن انداختن نیست چقدر دوست دارم روزای قبل از عید و همه جا بوی بهاره.سبزه عید smileysماهی.. smileysتخم مرغای رنگ شده بساط سفره هفت سین همه جای خیابونا پهنهنازگل و یکی از همین روزا حتما میبرمش خیابون  دوس دارم اونم شاهد این شادیها باشه..همه یک جورایی مشغول هستن منم کم کم باید فکر چیدن یک هفت سین خوشگل باشم هر چند دختر عمه نازگلی قراره هفت سین امسال هممونو درست کنه

پ۲) همیشه دوست داشتم ساعت تحویل و هر جور شده خونم باشم هرسال و هرسالبه خاطر همین روز شنبه خدا بخواد عازم سفر هستیم تا یک هفته یعنی روز دوم عید

پ۳)یعنی چی؟ دانش آموزا از شنبه تشریف نمیارن مدرسه اونوقت دبیرای بیچارشون که یکی هم بنده زاده باشم مثل امروز باید از صبح بریم مدرسه و تا ظهرم بشینیم که اداره محترم اگه اومد ببینه!! تور خدا این مسخره بازی نیست من خودم شدیدا مخالف تعطیلی قبل از عید مدارس هستم شورش و دارن در میارن کم تعطیلی نیست اخه چرا یک هفته قبلشم باید بچها نیان ؟  یکی به اداره بگه مدرسه بدون دانش اموز یعنی چی اون وقت؟ چرا دبیرا باید بمونن؟ خوب کادر دفتر و نگه دار(( سَ ر شِ کَ ن)) و اونا میگیرن جورش و ما بکشیم!!یا این که به مدیرات بگو نگه داره دانش اموزا رو و نزاره مدرسه تعطیل بشه اخه کی خوشش میاد بیکار بشینه تا ظهر تو دفتر و یک ریز حرف بزنیم و ساعت و نگاه کنیم؟

پ۴)همسری این روزا اصلا دیده نمیشه از ۷ صبح میره تا ۸ یا بعضی وقتا ۹ شب وقتی میاد از شدت خستگی نمیتونه تکون بخوره و کنار تلوزیون خوابش میبره وقتی به بعضی از شغلا نگاه میکنم که چقدر راحتن و چقدرم تازه غر میزنن که حقشون ضایع شده می مونم واقعا اینا دیگه کی هستن؟

پ۵) هر کار کردم دیدم نمیتونم پست جدید بزارم دلم میخواد اخرین پست جدیدم  تبریک سال نو باشه و حرفای اخر سال!!به خاطر همین  بعد نوشت گذاشتمyes4.gif

پ۶)یک اهنگ خیلی شاد پیدا کردم که نا خود اگاه حرکات موزون میاره کاش کدش و داشتم و میزاشتم تو وبلاگ نازگل عاشقشه..راستی میخونه و میرقصه بیا و ببین اونم چی ترانهایی!! ترانه سوسن.دوستت دارم میدونی که این کاره دله گناه من نیست  باورتون میشه تا اخرش میخونه من و باباش ماتمون میبرهبعدیشم شادمهر عقیلی ..باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نییییییییییییست(همینجور میکشه ی رو)..ترانه پوران..عید اومده بهاره شادی رو به خونمون میاره و کلی ترانه دیگه تازه من وباباشم باید برقصیم

پ) همیشه دوست داشتم یک سال عید و برم مصر و یونان وکشورهای همینجوری اینشالله سال دیگه

پ)بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com چهارشنبه سوری تونم پیشا پیش مبارک..

..........................

پست عروسی در ادامه  مطلب ....


این مدت حسابی سرم شلوغ بود عروسی داداشم بود و جاتون خالی.روزای قبل عروسی  همش به خرید واسه عروسی گذشت و ازاونجایی که روز بعد از عروسی عروس و داماد میرفتن خونشون  از چند روز قبل عروسی خونشون و میچیدیم  نازگل مهمون مامان همسری بود تا بنده واسه کمک  و چیدن جهیزیه عروس خانم برم خونه داداشم من عاشق چیدن وسایل عروسم همه چی تازه و نو و شیک تا سه روز با مامان وخواهرام مشغول  بودیم بهتره بگم تا روز عروسی که حسابی هممون از پا افتادیم عروس خانم با کلی تاخیر رفتن ارایشگاه چون زیر سرم بودن بس که جوش زده بود کارا زودتر تموم بشه از طرفی هم حسابی فشارش افتاده بود پایین با دارو دوا و امپول و سرم طفلی خودش و نگه داشت هممون اونقدر نگرانش بودیم girl_cray.gifاصلا خودم و فراموش کرده بودم همش با ارایشگاه تماس میگرفتم خدا رو شکر تا بعد از ظهر بهتر شد.دیگه بماند که چقدر دنبال خرده فرمایشات مزون رفتم و کارای ریزه که به چشم نمیومدولی حسابی وقت گیر بود!!

 

 

ساعت ۵ هممون رفتیم واسه عقد که قبل از مهمونا  باشیم دیدیم بله سالن پذیرایی مهمون دارن کلی هم اونجا عصبی شدیم که بچهاشون میان سمت سفره عقد همه چی رو خراب میکنن.بعد از اونم هر چی منتظر موزیک شدیم دیدیم خبری نیست نگو دستگاشون خراب شده  فکر کنید مهمونا همینجور میومدن و از موزیک خبری نبود بماند که  چقدرم اونجا  حرص خوردم تا صدای موزیک پخش شد.حالا عروس داماد اومدن از اتلیه با  کلی تاخیر همه خوشحال یک دفعه مثل جن زدها  به داداشم گفتم پس کو کراواتت!!! دو تاشون به هم نگاه کردن فکر کنید داداش بنده یعنی اقا داماد بس که خسته بوده یادش رفته کراوات بزنه  اتلیه هم فکر کرده خوب دوست نداره همه عکسا رو همینجوری گرفتن عروس خانمم اصلا متوجه نشدن سریع خواهرم با همسرش تماس گرفته تا کراوات داماد و اوردن تا قبل از اومدن مهمونای شام ولی خیلی بدشد فکر کنید اون همه هزینه کنی واسه عکس و فیلم  لباست شب دامادی  ایراد داشته باشه.بنده و خواهرامم که همین یک دونه داداش و داریم خودمون و خفه کردیم البته عروس خانمم همراهیمون میکرد(یعنی چی که عروس باید روز عروسیش کم برقصه!! من که قبول ندارم)

 

اما نازگلی جونم  همون روز  پرستارش اومد و نازگل و نگه داشت تا من بتونم برم ارایشگاه و مراسم عقد خیالم راحت باشه بعد ازاونم عمه نازگلی اومده بود دنبالش و برده بود خونه مامان همسری تاموقع شام با خودشون بیارن بچم وارد که شد شوکه شده بود همه چرا این شکلی شدن  خالهاش داییش عروس خانم!! از اونجایی که عاشق عروسه همش دست میزد و میرقصیدyes4.gif اگه کسی بغلش نمیکرد و نمیبوسیدش اصلا اذیتم نمیکرد کلی هم عکس گرفتم از نازگلی کوچکترین عضو مجلس بود  اقا دامادم طاقتشون نیومد و سریع از بغل مامانم گرفتش دیگه بهونهاش شروع شد و این بود که تا اخر مجلس دیوونم کرد و بنده مثل عروسی خواهرم ناکام موندم از  شرکت در بقیه مجلس (عروس کشون و مهمونی بعد شام)با همسری و نازگل اومدیم خونه.و از همه بدتر این که نازگل تا دو ساعت بیدار بود و منم با حسرت فکرم سمت عروسی بود و پاهامم داخل اب گرم از شدت درد  امونم و بریده بود با کفش پاشنه بلند  بگو کی بهت میگه همش وسط باشی و هوای مهمونارم داشته باشی 

 

روز بعدشم یعنی پاتخت+کیک بران باز پرستار نازگل اومد پیشش و من رفتم خونه مامان اینا یک خورده کمک کنم واسه چیدن رو میزا که همه کارها انجام شده بود و میوه و شیرینی هم چیده شده بود با این که  تعداد مهمونا زیاد بود ولی نصفشون نیومده بودن به خاطر این که شنبه بود و از راه دور سخت بود بقیه درجه یکا هم تنها تونستن بیان  بچهاشون یا دانشجوی شهر دیگه بودن یا  به دلایلی نمیتونستن شنبه بیان دیگه شده بود یک مهمونی خصوصی من که راضی بودم یک خورده خواهر شوهری کنم  با همه اینا خیلی خوش گذشت جای همتون خالی . البته نازگل اخر شب تشریف فرما شدن و کلی رقصیدن و قر دادن عروسی داییشون.و روز بعدش با چشای پف کردم بدن کوفته +گلو  درد حسابی راهی مدرسه شدم  بماند که نازگل خانمم همون روز ۶ صبح بیدار شد

پ)یک تشکر حسابی از فاطیما جون  واسه (رَم دوربین) که قبل از اومدن مهمونا اونم با اون وضعیت سختی که داشت رسوند به من خانمی دست گلت درد نکنه خیلی به دردم خورد

پ)من از ته دل واسه همه عروس دامادا دعا میکنم خوشبخت بشن و اونایی که هنوز ازدواج نکردن اینشالله  قسمتشون هر چی هست خوب خوب باشه  واسه عروسی داداشم به زور جلوی اشکام و گرفتم

پ)یک چیزی بگم بخندید.روز عروسی  قبل از اومدن مهمونا خانمی که واسه کمک این چند روز پیشمون بود دیدم داره  با تعجب به من نگاه میکنه گفتم چیزی شده!! با تعجب گفت برو یک چیزی بپوش با این لباس لختی سرما خوردی! گفتم نه بابا هوا خوبه. با تعجب گفت اگه هوا خوبه چرا موهات سیخ سیخ شده(من موهام و سشوار کرده بودم کناراشم مدل سیخ سیخی بود این خانمم فکر کرده بود از سرماست) خلاصه سوژه ای شد واسه خواهرای بنده که همینجور راه برن و بگن و بخندنgirl_haha.gif

پ)چقدر تایپیدم دیگه نیاید بگید چرا نیستی و کجایی!!

بعد نوشت:

امیدوارم سال جدید بلاگفا هم امکان خصوصی شدن نوشتها رو بزاره اون موقع همه نوشتهام خصوصی میشن فکر کنم راحتتر میتونم بنویسم!!

نوشته شده در دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak