دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

خدا نگهدار زمستون زیبا من غصم گرفته  زمستون داره تموم میشه عاشق شش ماه دوم سال هستم پائیز و زمستون و خیلی دوست دارم اسفند که میاد انگار یک غمی همه وجودم و میگیره.خدایا شکرت که یک بار دیگه فرصت این  و داشتیم زمستون وزیبا و رو ببینیم هر چند امسال برفی نبود اگرم بود یک بار یا نهایت دو بار..

 

تعطیلات تموم شد و اونجور که  میخواستم نگذشت خونه بودیم و به خواست نازگل خانمی سه تایی مکعب بازی میکردیم.. البته بماند که این چند روز حسابی ذوق هنری بنده گل کردهبود اشپزی میکردم با شونصد مدل تزئین..

یک روز فقط رفتیم خونه مامان همسری روزای بعدم نازگل و میزاشتم به باباش میرفتم دیدن مادر بزرگم .دوستای گل حال مادر بزرگم و پرسیده بودن.هیچ تغییری نکرده دُشَک مخصوص زیرشه تا بیشتر از این زخم بستر نگیره.هر وقت میبینمش بغض میخواد خفم کنه و همینجور اشکام سرازیر میشه. فکر میکنم داریم یک ثروت عظیم از تجربه رو از دست میدیم انگار اینده خودم و میبینم .دکتر میگه مریضیه کهولت سنه.خدایا چقدر بزرگی که همه چی رو نشونمون میدی تو این دنیا  ولی هیچ درس عبرتی نمیشه برامون.خوبه قبول داریم راهیه که همه میریم ولی.غیبت چرا؟ تهمت چرا؟ غم و غصهای الکی چرا؟ حرص خوردن بیخود؟ مال دوستی چرا؟

چرا همیشه بگم  کاش این کار درست بشه ؟ کاش ؟ کاش؟ کاش؟ این بار میگم خدایا شکرت بابت سلامتی که بهمون دادی خدایا شکرت بابت ارامشی که بهمون دادی و ما ادما خودمون دوس داریم به زورم شده این ارامش و از خودمون دور کنیم بعدشم میگیم چرا اینجوری شد؟خدایا بابت همه زیباییهایی که افریدی برامون ممنونتیم. با اجازه از فرشته گلم..خوشبختی به کسانی رو می کند که برای خوشبخت کردن دیگران می کوشند..امروز روز اول از بقیه ی عمر ماست....

چند روز پیش ارایشگاه بودم خانم ارایشگر ازم پرسید کی مکه میرید؟منم گفتم خرداد ماه که یکی از این مشتریا مثلا با کلاس گفت مگه جا نیست که اینجا میرید حیف جوونیتون نیست مثل پیرزنا! به قیافت نمیاد اینقدر افکارت عقب مونده باشه! اینجور جاها اگه جوونی هم بره  ادمای بی کلاس و عقب افتاده هستن!و....اینا قسمتی از حرفاش بود و خیلی چرندیات دیگه که اصلا دوست ندارم بگم چی بود !!  حرفاش همه توهین بود و پوچ و تو خالی!ترجیح میدم جواب این ادما رو ندم بزارم تو دنیای خودشون که رو هوا ساختن خوش باشن دور از جون خیلی از دوستا(اد ما ی بی م ص رف اگه پول و از اینا بگیرن میبینید که هیچی ندارن هیچی!! )من چیزی نگفتم ولی همه جوابشو دادن و ناراحت شدن...........

روبروی خونمون دارن نمایشگاه صنایع دستی میزنن کلی آلاچیق خوشگل درست کردن  پرده اطاق و بزنم کنار روبرومون هستن .واسه من و نازگل که خوبه.خونواده همسری مثل هر سال قبل از عید میرن شمال و تا یک هفته اول نیستن .همسری هم  هفته اول عید و میره سر کار  خونواده خودمم نیستن  من و نازگلی تنها میمونیم تو خونه قراره همش بریم این نمایشگاه صنایع دستی داخل آلاچیقا ...

 فقط مشکلم با صدای موزیکشونه که از صبح روشنه تاااااااااااااشب بیچاره ها هنوز افتتاح نکردن رفتم تذکر دادم!!!

 

 

به مخاطب خاص: کجایی؟ چرا ازت خبری نیست؟ چت شد یهویی؟من و نازگل دلمون خیلی برات تنگ شده خیلی.کاش زودتر ارامش همه وجودت و بگیره فقط میتونم دعات کنم.

 بعد نوشت(بعد از اپ کردن وبلاگ  تقریبا دو ساعت بعدش از مخاطب خاص عزیز خبر دار شدم )

ممنونم دوستای گل بابت راهنماییتون  واسه لک چای در اولین فرصت تک تکشون و امتحان میکنم.......

 موزیکایی که میزارم اینجا رو خیلی دوست دارم سعی میکنم با هر اپی یک موزیک بزارم...

وبلاگ یکی از دوستا خوندم هستن دوستایی که میان پشت پنجره اینجا رو میخونن همیشه ولی اثری نمیزارن .خوب من خودمم تو خیلی از وبلاگا که میخونم کامنت نمیزارم جالبه خیلی هم میخونم اون وبها رو!! ولی خیلی دوس دارم بدونم این  دوستای نامرئی کیا هستن که از پشت پنجره وبلاگ داخل و نگاه میکنن  و میخونن لطفا اگه میشه یک کامنت کوچولو بزارید بشناسمتون رگ فضولیم داره میزنه بد جوررررررر!!

گفتم عیده حالا که همه دارن خونه تکونی میکنن و بنده زاده اصلا اهلش نیستم حداقل وبلاگ تکونی کنم اینه که همه چی رو طبقه بندی کردم و خونم و نظافت کردم ببینید چه مرتب شده (:

نوشته شده در شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak