دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

سلاممممممممممم

 

یک تشکر حسابیییییییییییی از همه دوستای خوبم بابت تبریکات تولد در کامنتا..ایمیل..اس مس دوستای مهربونم..و تبریک توی وبلاگاشون که شرمندم کردن مرسی ساناز جون..میترای گلم..شهرزاد جون..مامان اندیای گل..مریم پائیزی عزیز..اگه دوستی رو از قلم انداختم که تو وبشون تبریک گفتن شرمنده همینجا خیلی زیاد ازشون تشکر میکنم

اما  تولد دخملم..

همونجور که تو پست قبلی گفتم یک تولد خیلی کوچولو گرفتیم واسه دخملم و شبم خونه مامان همسری رفتیم اخه دخترم با دختر عمش  تولدش یک روز فاصله داره البته دختر عمش بیست و سه سالشه شام تولد خونواده همسری مهمونمون کردن و دستشون درد نکنه  مامان همسری حسابی زحمت کشیدن نمیدونید چه حالی میده مهمونیت و یکی دیگه بر گزار کنه خلاصه کلی وزدیم و رقصیدیم جاتون خالیولی تو خونه  یک اشتباه بزرگی که کردم فشفشه گذاشتم رو شمع که نازگل خیلیییییییییی ترسید  نمیدونید تا دو ساعت بچم همینجور یک گوشه رفته بود و میگفت ترسیدی ترسیدی(یعنی ترسیدم) بعدشم از کیکش میترسید خونه مامان همسری که رفتیم خیلی بهتر شد ولی بازم به کیک نزدیک نمیشد..اینم از جشن دو سالگی دخملم دیگه دخترم ماشالله بزرگ شده و  داره پا تو سه سال میزاره هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

امروز بعد از ظهر متوجه شدم تب کرده  الهی بگردمت مامانی کی مریض شدی من نفهمیدم خدایا کاش بچها هیچ وقت مریض نشننازگل تا خوب میشه خودم از پا میفتم اصلا دلم نمیخواد مریض بشه اونم از اون مریضیهایی که تب داره!!

پ)لکه چایی رو لباس بچه رو چطوری از بین ببرم  ؟!!!

پ)تو پست قبلی نوشته بودم تولد نازگل پارسال روز ولنتاین بود و امسال روز سپندار مذگان، خیلیا  تعجب کرده بودید و نوشتید مگه میشه اخه ثابته روز ولنتاین..فکر کنم منظورم و نفهمیدید دوستان!! منظورم این بود که پارسال روز ولنتاین تولدش و گرفتم چون بعدش کلاس داشتم و امسال روز عشاق ایرانی چون بازم روز تولدش کلاس داشتم

پ)خدا بخواد خرداد ماه داریم میریم خونش دلم بد جوری هوای اونجا رو داره دارم روز شماری میکنم واسه خرداد ماه .همینجا قول  میدم که یاد همه دوستای مجازی باشم مخصوصا دوستایی که در انتظار اومدن فرشتهای اسمونی تو دلشون هستن

 

 

برم بخوابم تا اپ بعدی بای...

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٧ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak