دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

ز بد خواب شده و بهونه گیر  فک کنم به خاطر در اومدن دندونای کرسیشه  نیشاش در اومده  ولی بقیه اذیتش میکنه مامان میگه خیلی هم بچه صبوریه تو بچه بد ندیدی نمی دونم والا شبا کلی غلط میزنه و شونصد بار سرشو میکوبه اینور اونور  داد و گریه منم با چشای خواب الود باید بیدار شم  خانمو رو براه کنم دباره لالا هنوز نخوابیده گریه میکنه باز چی شده خانم خواب دیده و این جریانات ادامه داره  تا صبح ساعت ۶  که بیدار باشه خانمه اگه اذیت نشه تا ۶.۵ تو رختخوابش با خودش بازی میکنه و حرف میزنه ولی امان از اینکه کلافه باشه یک سره داد میزنه مامان مامان سیر سیر(شیر)چاره ای نیست باید بیدار شم ساعت ۸ پرستارش میاد و تا حدودی راحت میشم صبحونش و میده و نهارشم اماده میکنه یک نفس عمیق و شیرجه تو رختخواب هر چند مثل خواب صبح نمیچسبه ولی بازم غنیمته  یک ساعت بعد بیدار میشم و صبحونه ای که مریم خانم چیده رو نوش جان می کنم میرم دنبال خریدام و کارهای عقب افتادم  وقتی بر میگردم نازگل اگه خواب باشه  دیگه بیدار شده و اگر نخوابیده باشه هیچی تا بعد از ظهر بنده در حال کچل شدن هستم ساعت ۲ مریم خانم میره و من و نازگل تنها میشیم  از ساعت ۳ میشینه پشت در و شروع میکنه بلند بلند  باباشو صدا زدن بااااااااااابا باااااااابا وقتی میبینه نخیر خبری نیست  بهونهاش شروع میشه  گوشی رو بر میدارم با همسرم تماس میگیرم اگه تونست نره سر ساختمون اول بیاد خونه این وروجکو ببینه نهارشو بخوره بعد بره که اونم از خدا می خواد تازه وقتی  همسر جان میاد میرم اشپزخونه ببینم نهار چی داریم میز مثل همیشه چیده شده  و سالاد و  بقیه چیزا تو یخچال اماده است خدا خیرت بده  مریم خانم سه نفری میایم سر میز و  اخر سر انگار  تو اشپزخونه جنگ جهانی رخ داده پدر و دختر میرن  تو حال بازی کنن  منم  دور برو جمع میکنم  بعدشم نازگل و می خوابونم تا وقتی  خوابه کلی کار دارمSweeping لباسا باید شسته بشهWashing Machine و یک سری هم اتو بشه جا ظرفی که پر از  ظرفه باید خالی بشه  ظرفا رو باید خشک کنم و جا بجا کنم اره مگه چیه بنده شدیدا با ماشین ظرفشویی مخالفم بی خود کلاس نیارید میتونم بخرم ولی نمی خرم به خاطر دو تیکه ظرف بیچاره همسایها  باید سر ظهر این همه سرو صدا رو تحمل کنن اسباب بازیهای خانم و هزار تیکه ای که وسط ریخته  بدون سر و صدا جمع  بشه و همچین کاغذا و سی دی های کنار کامپوتر که با دستان مبارک نازگل خانم پخش و پلا شدن  هنوز کارام تموم نشده که صدای مامانی مامانی  گفتنش میاد تند تند اب میوشو اماده میکنم میدم بخوره   Drink  Doughnut  Cake  بعدش نوبت  کیک  یا بیسکوییته Making The Bedتختشو مرتب میکنم بعدشم ساز ددری ددری بارک بارک(پارک) پاپا  پوش (کفش بپوشون) اگه همسرم در دسرس باشه میاد دنبالمون و میبره  جایی که میخوایم بریم حالا یا پارک  البته قبلش با خونواده همسرم  هماهنگ شده که اگه دوس داشتن مارو همراهی کنن اکثرا عمه کوچیکه و دختر نازش میان با ما..اگه پارک نشد میریم خونه مادر بزرگم و تا سعات ۹ شب اونجا هستیم  نازگل از لحظه که  سجاده نماز مادرجون پهن میشینه کنارش تا تموم شدن نمازش  مقنعه مادرجونو سرش میکنه و یکسره رکوع و سجده میره وای اونقدر خوشگل نماز میخونه  همش چشاش به مادرجونه ببینه چیکار میکنه اخرشم دعا میکنه و میگه امین منم که هزار تا ارزو  تو دلم دارم میگم نازگل پس مامانی چی  پس دایی چی پس  بابا چی پس(امنیتیه این دعا ولی از ته دل ارزو میکنم) پس پس.. اخرش داد میزنه بچم و از خیر دعا کردن میگذره.خلاصه ۹.۵ شب بابایی میاد دنبالمون  و میریم خونه این برنامه روزایی هستش که من تعطیلم و خونه هستم .روزایی که  میرم مدرسه کاملا فرق میکنه راه برگشت کلی خرید میکنم و هزار جا سر میزنم .روزای جمعه هم  غیر از اون ۲ ساعتی که همسرم خونه نیست بقیه مثل امروز میگذره با این فرق که اون روز تا حدودی کمک دستم هست اقای همسر بازم خدا رو شکر مریم خانم پرستار نازگل و دارم خیلی خانم ماه و خوبیه  واقعا کمک بزرگیه برام مخصوصا که نازگل حسابی بهش عادت کرده میگه ما مریم(مامان مریم)

اونایی که کارمندن میدونن داشتن یک نیروی کمکی تو خونه چه نعمت بزرگیه 

پیوست۱) محسای نازنین دست گلت درد نکنه سایتی که معرفی کردی عالی بودبا اجازت اینجا میزارم هر کی دوس داره استفاده کنه  http://www.argos.co.uk

 پیوست۲) از همه دوستای گلی که ادرس وبلاگ و سایتای معرفی کشورهای دیگه رو برام گذاشتن خیلی خیلی ممنونم..   

پیوست۳)فرشته جون دنیا اومدن  نی نی نازتو تبریک میگم اینشالا همیشه  شاهد موفقیتاش تو زندگی باشی..

پیوست۴) پرستو جون خوب که اینهمههههههههه نوشتم تازه یادم اومد پست جدید میخواستم مطلبی که دعوتم کردی رو بنویسم دیگه پست بعدی حتما می نویسم  بمونه نمیگم چیه تا پست بعدی رو بخونید ( (این پست بعد از ۲۴ ساعت برداشته شد))

پیوست ۵)  فاطیما جون زحمت کشیده کلی سوغاتی از مکه واسه نازگل اورده  یک روزم اومد با دختر گلش دنبالمون رفتیم شهر بازی و کلی زحمتش دادیم (سالاد الویه و بلال و چایی)  حسابی خوش گذشت هنوز مزه اون چایی لیمو تو دهنمه  همسر جانو کچل کردم از بس براش گفتم دست گلت درد نکنه عکسای مکه رو گذاشته تو وبلاگش خواستید برید ببینید

پیوست۶)تور خدا هر وقت دعا کردید من و فراموش نکنید واسه خودم نمی گم نگرانم نگران شخصی که خیلی دوسش دارم دعا کنید

گوته: اگربخواهی چیزی را خلق کنی، باید خودت کسی باشی.

همتونو دوس دارم تا اپ بعدی بایI Love You

نوشته شده در یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak