دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

Summer Memories Tree & Tire Swing Imagesخدایا ناشکری نمی کنم ولی نمی دونم چرا  اکثر ما ادما اینجوری هستیم..تا کار نمی کنیم یک سره التماس و دعا که خدا جون مردیم از بیکاری کسل شدیم تا میریم سر کار بعد یک مدت  وای خدا جون غ ل ط کردم اصلا زن و چی به کار کردن دیگه نمیشه بیای بیرون باید بمونی و بپوسی تا بازنشست بشی و به قول خالم بعد از اونم پول بازنشستگیتو صرف مداوای کمر درد وپا درد وهزار دنگ و فنگ دیگت بکنی نمی دونم نظر من که اینه هیچ جا بهتر از خونه واسه خانما نیست هیچ جا باور کنید راس میگم چرا باید عمرتو بزاری واسه کار کردن بیرون بعدشم خونه بچه داری همسر داری مهمون داری وایییییییی مگه چقدر جون داریم اخرشم که چی وقتی پیر شدی این چند غاز حقوق به چه دردت میخوره خونه که هستی میتونی برنامه ریزی کنی واسه خودت بری بیرون بعد از ظهر بری کلاسای مختلف غذای مورد علاقه خونوادتو درس کنی خودت خونتو بچینی و نظافت کنی نه اینکه خسته و کوفته و داغون بیای خونه تازه فک کنی که چرا فلانی اینو بهت گفت؟چرا اون یکی حقتو گرفت؟چرا قدر کاری که میکنی رو نمیدونن که هیچ تازه پر توقع ترم میشن ؟  چرا مسئول اداره به حرفات گوش نمیده؟ حالا با این همه برگه و کلی کار اداری انجام نشده باید چه کرد؟ به هزار نفر جواب پس بدی از مدیر و رئیس اداره گرفته تا معاون و همکار و حتی دانش اموز!!اصلا چرا باید پیش افراد ناچیز سر خم کنی؟چرا و چرا..

نمی دونم این شاید نشونه ضعفم باشه(ولی آرزومه) وقتی میبینم دیگه زیادی دارم از خودم کار می کشم یا تو محیط کار اذیت میشم دوس دارم همه دفترو به هم بریزم چشامو ببندم و دهنمو وا کنم برم ادره پت و پوته همه رو رو اب برزیم وقتی روبروی قیافه خشن و عصبانی مدیر قرار گرفتم با پوزخند برگه مرخصی چندین سالمو نشونش بدم و بعدشم همراه خونوادم پرواز کنم  برم از این مملکت..

Thunderاین دفعه  رعد و برق بزنه و بارون بیاد میرم زیر بارون باید خیس خیس بشم تا سرحال بشم شستن صورت و اب زدنای مداوم کاری نمی تونه بکنه..

 خوب غر زدن بسه بریم سراغ مثبتا

بالاخره بعد از مدتها گوش شیطون کر دارم مزه خواب شب و می فهمم وای که چقدر شیرین بوده و من  دوسال ازش دور بودم.

بعد از مدتها بدون استرس با همسرم رفتیم شام بیرون و بعد از مدتها تونستیم مثل گذشته دو تایی با هم فیلم ببینیم(سنتوری)

 

دلم یک سفر دریایی میخواد خیلی هوای دریا رو کردم میخوام تا میتونم نگاش کنم شاید سال بعد این موقع این خواستم عملی شد همینجور که الان ۳۰درصدشون عملی شده..

دلم میخواد مثل اون قدیم قدیما که هنوز مجرد بودم و هیچ دغدغه ای نداشتم برم خونه مادرجون مهربونم که اندازه تمام  دنیا دوسش دارم همینجور خیره بشم بهش تا نمازشو تموم کنه وقتی دعا می کنه  بهش بگم مادرجون منو هم دعا کن اصلا واسه هممون دعا کن اخ که چقدر دلم تنگه اون روزاست هر چند الان بیشتر روزا دست نازگل و میگیرم و میبرمش پیش مادرجون عزیزم تا وقتی که نازگل خوابش میاد می مونیم همسرم میاد دنبالمون.

Treadmillاخر خرداد میرم کلاس ورزش فک کنم واسه  روحیم خوب باشه  شدیدا اعتماد به نفسمو از دست دادم وقتی میبینم بقیه تعطیل شدن و بنده باید برم سر کارکلافه

پ۱)نیلوی عزیزم تولدت مبارک اینشالا جشن ۱۲۰ سالگیتو بگیری 

خدایا:

به من کمک کن تا قبل از اینکه درمورد

راه رفتن کسی قضاوت کنم،

کمی با کفش های او راه بروم.........

 

             "دکتر علی شریعتی"

 خوب اینم چند تا عکس از نازگل من البته مال۱ ماه پیشه

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٥:٤٠ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak