دفترچه خاطراتم

(آنچه بر من و زندگیم میگذرد)

ک بار دیگه سال نورو تبریک میگم به همه دوستای گل دنیای مجازی

لحظه ساعت تحویل تلوزیونو تا اخر صداشو زیاد کردم طفلی نازگل مونده بود چی شده بعد ساعت تحویلم اونقدر داد و سوت و جیغ و فریاد که هرکی ندونه فک میکرد کلی مهمون داریم بعدشم  به خونواده هامون عید و تبریک گفتیم از لحظه ای که هفت سینو چیدم پیش میز بود میرفت دور میزد دوباره میومد پارکشو گذاشته بودم کنار میز هفت سین تا نتونه دست بزنه یک سره میومد و با یک عشوه خاص میگفت ااا مایی(ماهی) بعدشم میگفت ددری بوییم(ددری بریم)همسرم رفت سرکار منم نازگل و خوابوندم وعید دیدنیمون از بعد از ظهر شروع شد.روز بعدم با دایی دخملم عازم مشهد شدیم

اونجا هم  کلی بهش خوش گذشت که اگر سرما خوردگی من نبود و دخترمم از من نمی گرفت بیشتر خوش میگذشت .هرروز شده بود کارمون شهربازی جایی که همیشه ازش بدم میومد و اصلا حوصلشو نداشتم حالا با رضایت کامل خودم و باباش میرفتیم اونجا از صبح که بیدار میشد  لباساش دستش بریم ددرییک عادت خیلی خیلی بد یاد گرفته زبونشو لوله میکنه وهم زمان اب دهشو میریزه رو بقیه تور خدا بگید چطوری از سرش بیارم بیرون البته تو اوج هیجانش بدتر میکنهکلی هم عیدی جمع کرد واسه مامانیش(شوخی)شهر بازی کلی عکسجات گرفتم ازشپست بعدی حتما میزارم  عکساشو

پیوست ۱) دوست و همکار عزیز خوش اومدید به وبلاگ بنده امیدوارم  از خوندن نوشتهای بنده فیض لازم را ببرید ببین همش همین بود دیدی چیز خاصی ننوشتم خودتو کشتییییییییی بس که گفتی ادرس بده حالا من که می دونستم ادرسمو داری یک دستی میزنی  

پیوست ۲) به هزار و یک دلیل حذف شد  نوشتهای این پیوست.

پیوست ۳)نیلوی مهربونم من همیشه یادت هستم .دلمون واسه نوشتهات خیلی تنگ شده خاله نیلوی گل بابت محبتت یک دنیا ممنون کلی خجالتم دادی  منو همیشه مدیون محبتهات می کنی امیدوارم این دفعه که اومدی ایران بتونم ببینمت همراه شهرزاد و شرمینه گل.

پیوست ۴) بهار عزیزم  (مامان منصوره) تولدتو تبریک میگم دوس داشتم با اغاز بهار مخصوصا تولد بهار نازنین  دباره آپ می کردی ولی ...

 اینم چند تا عکس از نازگل و نوروز ۱۳۸۷

نوشته شده در جمعه ٩ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ توسط مامان نازگل نظرات ()

Design By : Pichak