سردرد-ارایشگاه و حواشیش-سفر 1 روزه- موزیک

مدتهاست  زیادی سردرد میشمناراحت احساس می کنم از چشمام باشه من فقط تو خونه و نهایتش  مهمونی  عینک نمیزنم  چشام ضعیفه و نزدیک بین هستم وباید تو محیط بیرون عینک بزنم حتی عینک افتابیمم طبی و نمره چشمم هستیولمیدونم خیلی کار میکشم از چشمام ولی چاره ای نیست نگرانشایدم کار زیاد باشه..شایدم هزاراننننن فکر و خیال و دو راهی موندن و... اینا باعث سردردای زیادم میشهآخ(فکر نازگل..اینده درسی..تا حدودی کاری..برنامه هایی که با همسری پیگیرشون هستیم و یکی یکی داریم انجامشون میدیم..و...) به بن بست رسیدن  عصبیم میکنهکلافه ولی ادمی نیستم که  بشینم سر جام هزار بار شده باید و باید این راه و برم تا  موفق بشم ومثلما همین  رفتن و شکستا  تا نهایت رسیدن به موفقیتها ناراحتی و عصبی و نهایت خوشحالی میاره واسم ولی همش با سردردهنگران

*حاشیه ها رو گداشتم همون قسمت حاشیه بمونن جاشون بهتره ساکت به محض این که میان وسط کادر  با  مسائل اصلیم قاطی میشن و دیگه حسابی  اذیتم می کنندنگران

با مامانم رفتیم ارایشگاه و حسابی خودمون و تحویل گرفتیمخوشمزه انگار تا حالا  متوجه نشده بودم  کلی موی سفید اونقدر زیاد که مامان گفت های لایتات هنوز مونده و من...نه مامان ایناموی سفیدن خجالت خوب  دیگه نیازی به های لایت ندارمنیشخندباور کنید اصلاااااا واسم مهم نیست این مسائل ولی کلی غصه خورد مامانمناراحت(مادره کاریش نمیشه کرد) و من کلی غصه خوردم وقتی ارایشگر موهای مامانم و رنگ میکرد و من تو ایینه چهره شکسته شدش و میدیدم دل شکستهچرا تا حالا دقت نکرده بودم  مامانم اینقدرشکسته شده  وپر از چین و چروکه صورتشناراحتراستش من رو مامانم خیلی خیلی حساسم  و همیشه دوست داشتم و دارم به یک بهونه ای شادش کنم  همون یک دره لبخندم که رو لبش بیاد برام کافیهبغلجواهر نایابی که هیچ وقت  تو عمرت واسه بار دوم به دست نمیاری و نخواهی اورد پس قدرشون و بدونیمبغل

یک روزه رفتم مشهد یک کار کوچولو داشتم باید انجام میدادم نازگل موند پیسش مامانم. یک چرخی هم تو مرکز خریدا زدم و یک خرید خیلی کوچولو - دیدن مادرجون مهربونمم رفتم خسته شده میدونم ناراحتچند ماه مریضی و دکتر و دوا و درمون ....و فرسودگی که با دوادرمون کاریش نمیشه کرد چون اثار پیریه..دوست داره بیاد خونش ولی نمیشه دیگه همیشه باید یکی پیشش باشه..چه دنیاییه این همه کار و کار و کار دوندگی و...که چی؟ پیر میشی و زمین گیر:(

اک*اد*می* گو... برنامه مورد علاقه منه این  گروه و بیشتر از گروه قبلی دوست دارم شخصیتهاشون..صداشون..تیپاشون .این برنامه و برنامه  تی*وی*پر*شیا مساب*قه رق*ص که شروع میشه  من و نازگل میترکونیممممممممنیشخند

بارون شروع شده..همه جا بوی پاییز میده..صدای کلاغا..برگای زرد روی زمین که همشون زخمی شدن..و صدای رعد و برق و بارون.........

/ 9 نظر / 22 بازدید
غزل

اخی اون قسمتی که راجع مامانت و خودت بود رو خیلی دوست داشتم دقیقا جنس حس من به مامانم بود ...راجع به دوراهی و تصمیم گیری و رفتن راه و غیره هم نگو که میدونی من عین خودتم :(

مرد کوچک من

سر درد و عوارضش واقعا بده درکت میکنم عزیزم ایشالا که حال مادرجون رو به بهبودی بره! خرید مبارکه! پاییز در من حس دوگانگی ایجاد میکنه[ماچ]

آنا (زیرچترخاطرات من)

ایشالله خوب شن منم عاشق این دوتا برنامه ام ولی برعکس نظر شما گروه قبلی رو بیشتر دوس داشتم خیلی بد شد کاترین حذف شد واقعا صداش تو خانوما از همه بهتر بود درسته اهنگشو بد خوند ولی عاشق صداشمممممممم[قلب]

نلی

پاییز به منم همیشه حس خیلی خیلی خوبی می ده. اما امسال هرچی می گردم نمی دونم چرا اون حسو پیدا نمی کنم. پس تا می تونی لذتشو ببر دوستم از موی سفید هم نگو که منم دارم فراووووون

ققنوس

سلام خانمی مراقب خودت باش بابت سر دردتون حتما دکتر برید و پیگیر باشید[ماچ]

نبات کوچولو

کی بود کی بود ؟ یه قاشق و یه چنگال پارسال با جار و جنجال با هم عروسی کردند صد تا روبوسی کردند چنگال آقا داماد بود خوش حالی هاش زیاد بود یه روز تو آشپزخونه سر میز صبحونه دید خانومش رو دمکنی خوابیده شیش تا قاشق چایی خوری زاییده

شیندخت

سلام ممنون دریا جون . لطف داری خانوم . آره اگه یه شهر زندگی می کردیم خیلی خوب بود . می تونستیم خیلی دوستهای صمیمی برای هم باشیم .. آرایشگاه مبارک خودت و مامان باشه . کار خوبی کردی . من هر وقت مامانم شاد هست دو برابر انرژی مثبت می گیرم . دریا جون میشه تاریخ تولد نیلو رو بگی . ممنون میشم . روی ماه نازگل رو می بوسم .

مامي آلينا

زيارتت قبول عزيزم[قلب] انشالله همه پدرومادراسالم وسلامت باشن وسايه اشون سالهاروسرمون باشه[ماچ]