بهشت و جهنمی که همین دنیاست..

درسته بهشت و جهنم همینجاست همین دنیا ...........
دیشب یهویی فکرم پرتاب شد به 6 سال پیش و 7 سال پیش و 2 تا خاطره خیلی خیلی بدی که اون دوران داشتم دو تا خونواده ای که به بدترین نحو ممکن تهمت زدن و خدا شاهده که من حتی روحم خبر نداشت از موضوع چه برسه که حرفی هم زده باشم اون موقع دلم شکست خیلی زیاد خیلی مخصوصا که یکیشون تقریبا نزدیکم بود به من ولی به جای این که به خودم بگن من از یکی دیگه شنیدم و بعد  فهمیدم که چرا اخلاقشون تغییر کرده حتی فرصت حرف زدن ندادن و من همون موقع سپردم به خدا با دلی واقعا شکسته حتی در جواب بدیهاشون خوبی کردم(اگه الان بود عمرا این کار رو نمیکردم خدایا ممنونم که نزاشتی  نسنجیده عملی انجام بدمن) درست 1 سال بعد خدا انتقام گرفت همون کاری که با من کردن سر خونوادشون  و همون شخص اومد اون موقع فهمیدن طرف از قول من  این  حرفا رو زده ولی اب رفته دیگه بر نمیگرده هنوز که هنوزه به روشون نیاوردم  که خبر داشتم و.. الان خیلی خیلی دوسم دارن ولی یک چیزی تو دلم سنگینی میکنه با این حال خدایا شکرت که نزاشتی  حقی پایمال بشه..

 و دومی رو دیشب فهمیدم اینم مال 6 سال پیشه  این یکی دیگه  خیلی تهمت بدی بود یادمه اشک میریختم و شبا از شدت غصه نمیخوابیدم اگه خواهرم نبود دیوونه میشدم همسرمم کنارم نبود که  هوام و داشته باشه و فرسنگها از هم دور بودیم روز و شبای بدی داشتم ولی از خودم دفاع کردم و این دفعه  رو در رو کردم هر چند رو سیاهی به زغال موند  ولی اون خونواده خودخواه و مغرور کم نیاوردن بازم به احترام  موی سپیدشون  چیزی نگفتم و سپردم به خدا...دیشب فهمیدم دختر کوچیکش بعد سه سال نامزدی با بدبختی و ناراحتی جدا شده.. دختر دومش  دو سال پیش با وجود دو تا بچه بزرگ همسرش ترکش کرده همین عروس کوچیکش که اینقدر تهمت به من زد و اذیتم کرد واینا هم دفاع میکردن دمار از روزگارشون در اورده و عروس بزرگش هر وقت من و میبینه سرش و میندازه پایین  به مامان همسرم گفته هیچ وقت  فکر نمیکردم دریا اینقدر خوب باشه و...!!!( هر چند از دلم رفته بیرون چون عدالت خدا اجرا شد) ولی هنوز نمیتونم عروس کوچیکشون و ببخشم تو خیابون که میبینمش  جوری برخورد میکنم که خودش کاملا میفهمه اصلا نمیخوام ببینمش و نمیتونم کارهای زشتش و فراموش کنم پس بهتره هیچ وقت به من نزدیک نشه..

**خدا شاهده هیچ وقت ارزوی بدبختی هیچ کدومشون و نکردم اصلا هیچی نگفتم  شاید به این خاطر که خیلی ناراحت بودم خیلی دلم شکسته بود اصلا وقتی نبود که به این چیزا فک کنم فقط سپردم به خدا دلم خیلی شکسته بود و ناراحت بودم ..
همه اینا من و تکون داد که نکنه خدایی نکرده دلی بشکنم و حرفی بزنم که تاوانش و بد جوری پس بدم چرا که خدا همین نزدیکی است...

یک اتفاق بد دیگه هم 10 سال پیش تجربه کردم سن و سالی نداشتم و برام عجیب سنگین بود هیچ وقت نتونستم  ببخشمش وقتی میخواستم برم مکه خونوادم گفتن بگذر ازش حالا که داری میری خونه خدا و یادم نمیره که رو بروی کعبه سجده کردم و اشک ریختم  گذشتم ازش ولی به خدا گفتم به تو واگذار میکنم.. میدونم اونم دیر یا زود تاوان پس میده مطمئنم  چون به خدا سپردم تا خودم ارامش داشته باشم بخشیدم تا فکرم در گیر این فرد پلید نباشه..(خدا نسل افراد  دو رو و  به ظاهر م*ذ*ه... رو بزنه که  از زالو بدترن)

/ 4 نظر / 21 بازدید
غزل

دریا ای کاش اون موقع یا الان می نوشنی که چی شده بوده ..این جوری در شرایط مشابه ما هم از تجربیاتت استفاده میکردیم . منم از یه خانواده بدجوری ضریه خوردم ولی واقعا نمی تونم ببخشمشون:(

سحر

به قول بابام اوس کریم خودش میدونه چیکار کنه[چشمک]

فاطیما

بدتر از اینها زمانیه که مجبور باشی دلی رو بشکنی...و جز این هیچ راهی برات نمونده باشه....[گریه]

مرد كوچك من

سلام عزيز دلم مهمترين نكته همون گذشتيه كه تو داشتي و تمام شيريني بهشت رو همين دنيا تجربه كردي خانووم متاسفانه هميشه ندونم كاري آدما كار دستشون ميده