پایان غیبت کبری...

                               

من اومدمممم دلم واسه همتون تنگیده بود یک عالمهمنی که هر هفته اپ میکردم واقعا یک ماه واسم غیبت کبری بودflabbergasted.gif : 22 par 24 pixels.

بله دوستان بالاخره عمر امتحانات بنده به سر رسید و یک ملتی از دست اینجانب نفس اسوده کشیدننیشخندطفلی نازگل که جرات نمیکرد نزدیک بیاد اگرم میومد یک کتاب بر میداشت و مثل من شروع میکرد به درس خوندن خیلی هم جدی البته همسری هم استثنا نبودfurious.gif : 60 par 42 pixels.و طبق معمول بنده زادگان که وزنم 54 شده بود رسیدم به 52 کیلوLibra فکر کنم سو تغذیه گرفتمباور کنید حتی فرصت خوردن غذارو نداشتم فقط چند قاشق که زنده بمونم اصلا وقتش و نداشتم حجم کتابا خیلی زیاد امتحاناتم پشت سر هم. موبایل جان هم اکثرا خاموش بود در این مدت و همه رسانهای تصویری و صوتی هم قطع (انگار میخواستم بزرگترین امتحان دنیا رو بدم اخه یادتونه گفتم ادامه تحصیلم  به نمراتم و این ترمم ربط داره اگه ببینم سخته و نمیتونم ادامه نمیدم..خدا رو شکر همه چی به خیر گذشت)و حسابی از کانالهای فارسی وان عقب موندمالبته  هر وقت واسه دیدن نمرات میومدم پای نت  یک سرکی هم به وبلاگ میزدم(اعتیاده دیگه مادر چیکار میشه کرد)1 هفته استراحت میکنم و از هفته دیگه باید درسایی که واسه ترم بعدی میخوام و انتخاب کنم و از نیمه بهمن ماه دباره درس و درس و درسReading a Book

بالاخره میتونم  یک خواب راحت و بعد از دو هفته داشته باشم اخه نتیجه امتحانات و دوروز بعد میزاشتن تو سایت  به خاطر همین الان خیالم راحته که همه رو با نمرهای خوب پاسیدمyaysmiles.gif : 96 par 45 pixels. ترم دیگه واحد زیاد بر میدارم و مطمئنا حجم درسا زیادتر میشه فعلا که در استراحت به سر میبریم تا بعد خدا چی بخواد.

بعد از اخرین امتحانم اولین جایی که رفتم خونه مادر بزرگ جونم بود که دلم حسابی واسش تنگیده بود  دو هفته بود که ندیده بودمش من هفته ای کم کم باید دو بار ببینم مادرجونم وبعدشم رفتم خرید و خودم و تحویل گرفتم  چند دست لباس خریدم خیلی وقت بود دنبال لباس یقه اسکی بودم و انگار کم یاب شده بود شانسی رفتم یک  بوتیک دیدم چه خبره بلوز یقه اسکی اورده بود اونم همه رنگ و قیمتشم خیلی خوب بود(میخواید ادرس بدم برید  بخرید شما همنیشخند)بعدشم رفتم سوپر مارکت و شونصد تا نایلون پر از خوراکی واسه خودم و نازگولک خریدم(اخی من چقدر خودم و تحریم کرده بودم انگار از قفس ازاد شدمخنده)یک کادوی کوچولو هم به یک مناسبتی واسه پرستار نازگلی خریدم  و دادم نازگل بهشون داد ولی از همون وقت عذاب وجدان گرفتم فکر میکنم کم بود یا این که کاش چیز دیگه ای میخریدم.

 

پ١)زمستونه ولی از بارونم خبری نیست چه برسه به برف دلم خیلی واسه یک برف بازی درست حسابی تنگ شده انگار فصلای سال قاطی کردن الان که شده بهار نعناهای باغچمون در اومدن باورتون میشه..

                             تشکرانه:

اول از خدای مهربونم بابت همه  چیز(خصوصی جات میباشدنیشخند)

شایا جون دوست گلم یک دنیا ممنونم ازت بابت کمکت واسه وبلاگ دست گلت درد نکنه دوست جون مهربونممممم

فاطیما جون ممنونم  که جای من رفتی مدرسه تا من بتونم با خیال راحت  درس بخونم و برم سر جلسه امتحان دوست و همکار جون مهربون.

xflora_bowflower.gif : 22 par 36 pixels.از همه دوستای خوبم که واسم کامنت گذاشتن و کلیییییی انرزی مثبت میفرستادن هم خیلی خیلییییی ممنونم

 و بالاخره این که اینجا باید از همسری و پرستار نازگلی که بیشترین نقش و داشت خیلی خیلی تشکر کنم  واقعا  اگه نبودن من با شیطونیای این وروجک نه میتونستم درس بخونم  نه از غذا خبری بود..نقش خونواده همسری رو هم نمیتونم نادیده بگیرم اخه  بعد از ظهرا که همسری نبود میبرد نازگل و اونجا  اخر شب میرفت دنبالش..

 پیام بازرگانی نیشخند

ادامه دارد  چند تا عکسم به زودی اضافه میشه پس جایی نرید تا من برگردم

...............................................................................................................

بعد نوشت:

1)یک وقتایی نیاز به کمکتون دارم و میخوام اینجا بنویسم ولی نمیشه راحت نیستم دیگه از حالت خصوصی بودن در اومده

2)اونقدر که  جناب همسر خان از زاهدان صحبت میکنه  دیشب خواب میدیدم تنها رفتم زاهدان کیفمم تو راه زدن  هیچی هم پول ندارم وای وحشتناک بود

/ 27 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان سپهر

خريد بلوز هم مبارك به سلامتي و شادي بپوشي[ماچ]

دختر عمو

سلاااام به به چه عجب خب به سلامتی امتحانات که تموم شد امروز فردا منتظرمون باش پس[زبان] راستی اون بوتیک کجاست ادرسش[عینک] اره درخت حیاط ما هم می خواد شکوفه بده[نیشخند] البته دیشب که یه بارون حسابی اومد

مريسام

[بغل][ماچ] خسته نباشي[گل]

مریم

آره واقعا ادم گاهی دلش میخواد چیزی بنویسه اما مردده که نکنه نامحرم بخونه [افسوس] نازگل طلا رو ببوسین [ماچ] راستی پس عکس چی شد؟ [متفکر]

عسل بانو

عزیزمممم خدا نکنه به کمک احتیاح داشته باشی...قربونت بشم شما خودتون یه پا استادید خانوم دکتر [قلب]

شایا

حسااابی خسته نباشی از امتحانات. حسابی خوش بگذرون [نیشخند] نمیدونم چرا زندگیهامون این شکلی شده! یه مدت پشت سر هم سخختتتیی فراون میکشیم به این امید که تموم بشه و کلی بخوابیم و استراحت کنیم [نیشخند] خواهش میکنم عزیزم [گل] [قلب]

سحر

بابا من خودم هر روز 7 بیدارم جمعه ها دلم میخواد بخوابم[خمیازه]

مژگان (مامان آندیا عسلی)

خسته نباشی خانوم خانوما ... خداروشکر که امتحانات رو با موفقیت پشت سرگذاشتی ... نازگل جونی خوبه؟ دلمون کلی براتون تنگ شده بود [قلب]